اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
164
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
اين مىبود و من نخستين كسم كه اينجا تيرى انداخت و نخستين كسم كه اينجا هلاك شد . پس به او گفته شد : بيتابى نمودى ؟ گفت : چرا بيتابى نكنم با اينكه شمشيرى برهنه و كفنى آماده و گورى كنده را مىبينم ؟ سپس او و همراهان را گردن زدند و كفن شده به خاك سپرده شدند ، و اين واقعه در سال 52 بود . معاويه به حسين بن على گفت : اى ابو عبد الله ، دانستى كه ما شيعيان پدرت را كشتيم ، پس آنها را حنوط كرديم و كفن پوشانديم و بر آنان نماز خوانديم و دفنشان كرديم ؟ پس ( امام ) حسين گفت : بپروردگار كعبه قسم كه بر تو پيروز آمدم ، [ 1 ] ليكن ما به خدا قسم [ اگر ] شيعيان تو را بكشيم ، آنان را نه كفن كنيم و نه حنوط و نه بر ايشان نماز بخوانيم و نه دفنشان كنيم . و هنگامى كه معاويه حج گزارد و بر عايشه در آمد ، عايشه به دو گفت : اى معاويه ، آيا حجر و همراهان او را كشتى ؟ پس بردباريت كجا رفت كه ايشان را شامل نگشت ؟ بدان كه من از پيامبر خدا شنيدم كه مىگفت : يقتل بمرج عذراء نفر يغضب لهم اهل السماوات ، « در مرج عذراء كسانى كشته مىشوند كه آسمانيان براى ايشان بخشم مىآيند . » گفت : اى ام المؤمنين مرد خردمندى نزد من نبود . و روايت شده كه معاويه مىگفت : خود را پس از كشتن حجر و يارانش بردبار نمىشمارم . عبد الرحمان بن ام حكم كه عامل معاويه بود در موصل ، از جاى عمرو بن حمق خزاعى و رفاعة بن شداد خبر يافت و در تعقيب آن دو فرستاد ، پس گريزان بيرون شدند و عمرو بن حمق سخت رنجور بود و در ميان راه مارى او را گزيد ، پس گفت : الله اكبر ، پيامبر خدا به من گفت : يا عمرو ، ليشترك فى قتلك الجن و الانس ،
--> [ 1 ] ل ، ب ، حجرك . صحيح آن ، حججتك .